X
تبلیغات
درد سخن
چشمای تو دل بری کرد و دل من رفت

طفلی هنوز دنبال یه سنگ صبوره

تقصیر اون نیست نگو تقدیر نگو قسمت

قصه ی بی وفایی از خدا به دوره    خدا به دوره

                                                              امیر ارجینی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 22:27  توسط شایان مقبلی  | 
90
سال ۹۰ مبارک

و اما برای احترام به محسن چاووشی...................................!!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 1:39  توسط شایان مقبلی  | 

دوست داشتم اون دختر بچه ای که لپاش رو شونه های پدرش آویزون بودو ببوسم  انگار زیادی بزرگ شدم منو خیلی با تعجب نگاه می کرد مث بقیه جو جو ها !

چنان به سینه ی پدرش چسبیده بود و خیالش تخت بود که حتی موجود ترسناکی مث من هم اونو وادار به جیک جیک کردن نمی کرد پدرش سینشو داد جلو به ساعتش نگا کرد کم کم داشت صبح می شد و اون باید می رفت سرکار

 آفتاب یه خمیازه ای کشید و پدر جوجو شروع به قوقولی قوقو کرد اینقد خوند خوند خوند که خانم مرغرو ظهر همون روز سر بریدن!

منم فقط جوجو نگاه می کردم که چطور به سینه ی باباش چسبیده و لوپاش آویزونه

واسه نهار سر خانم مرغرو جلوم انداخته بودن...   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 0:23  توسط شایان مقبلی  | 
سه چهار سالم بود دستام تو جیبم بود محکم با چونه خوردم به پله های حرمت دردم گرفت آخ گفتم و گریه کردم چون پدر مادرم زیاد پول همراشون نداشتن یه پنبه خریدن گذاشتن زیر چونم بدون بخیه زخمم جوش خورد!! این زخم تا ابد رو چونم میمونه هر چقدر چونم بزرگتر میشه این زخمم بزرگتر میشه!!  اون دوران اسهال استفراغ شدید در حد مرگ هم داشتم مادرم نذر کرد که اگه خوب بشم هر سال تولدت خیرات بده گذشت اون دوران هر سال واست خیرات دادم اما دیگه پیشت نیومدم نیومدم تااااااا پارسال تو صحنت خیلی اشک ریختم سلامتی خیلی ها رو ازت خواستم یه خورجین آرزو از خودمم به دلت دخیل بستم میگن تو ضامنی باشه همیشه بهم میگفتن تو پدر نداشتمی باشه اما بذار یه چیزی بهت بگم دلم پاره شد دارم بخیه نزده یه کاری می کنم جوش بخوره هر چند می دونم این زخم تا آخر عمر باهام میمونه   دیگه پیشت نمی یام   سید منو دید گفت انشاالله امسالم با مایی دیگه می خواستم بگم من با پدرم قهرم  خیراتمو مثل هر سال میدم ازت بابت هرچی تو زندگی دارم ممنونم اما به خود خدا قسم دلم ازت گرفته یا امام رضا من همون کلاغ سیاهم که باید تو دل مزرعه بمیره  خاستم بگم تولدت مبارک یا ضامن آهو

*به قول شهاب حسینی تو درباره ی الی یه ضرب المثل آلمانی خیلی باحال میگه((یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 19:23  توسط شایان مقبلی  | 
دردسر از جایی شروع میشه که آدم از تراشیدن مداد لذت نمی بره یه اتود می گیره دستش میگه اینجوری خوش خط ترما! لذتش میشه گشتن تو صورت واسه پیدا کردن یه جوش باحال که بترکونتش

)شاید چندش آور اما حقیقت( حتی پرانتزارو نا محدود ببندی فکر کنی میتونستی همرو آدم کنی اگه آدم بودی جیبات پره ولی و اما و اگر باشه احساس ناب خودتو گم کنی  اصلا تو آینه بگی من از شهاب حسینی خوش تیپ ترم از یغما هم بهتر شعر میگم  همش بچسبی به پاچه ی این و اون این ها همه عوارض رسیدن به بن بست های مقطعیه معمولا تو آدما اینقدر ادامه پیدا می کنه تا یکی محکم بزنه در گوششون

*بازی های جراحت خیلی قوی بوداااااااااا..........!

*من تازگی ها خیلی خوب گیتار میزنم اما هنوز تا عالی فاصله دارم

*چند نفری تو این دنیا هستند که هی بهشون تکیه می زنم اگه نباشن چی )وابستگی از نوع مرض(

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 0:35  توسط شایان مقبلی  | 
اینجا وقتی دل آدم میگیره یه چیزی می نویسی می نویسی چون دلت گرفته همین! داشتم فکر می کردم وقتی یک گیاه خاص بذرشو  تو یه گلدون می کارن بذر تو گلدون پا میگیره و بزرگ میشه تا یه جایی که دیگه این گلدون افاقشو نمی کنه باید گیاهو که حالا خیلی بزرگ شده گذاشت تو یه گلدون بزرگتر به سر گلدون قبلیه چی می یاد؟ هیچی یا توش دوباره بذر می کارن یا اگه گیاه خیلی ریشه کرده باشه و از گلدون در آوردنش سخت باشه گلدونو میشکنن به همین راحتی

*یاد گل بی گلدون گوگوش افتادم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 1:13  توسط شایان مقبلی  | 
سلامی دوباره به تو دنیای مجازی!

من رفتم اما دوباره مجبور شدم برگردم (یا بهتره بگم مجبورم کردند )

به تمام دوستام از همینجا سلام می کنم امیدوارم اینبار این دنیا اونطور که من می خوام باشه !

بانو

تو این تنهایی ها تنها نگاهت قدری تسکینه

چقدر لبخند تو بانو قشنگ و خوب و شیرینه

تو آغوش تو می خوابه شبای تلخ بی رنگی

نگاهت با من و بازم کنارت عمری دل تنگی

من حتی یک نفس از تو نگامو بر نمی دارم

عزیزم با همه عشقم دوست دارم دوست دارم

*این ترانه به زودی آهنگ سازی خواهد شد

*تا می تونید خوبی هامو بگید بدی ها رو پشت سرم غیبت کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 23:8  توسط شایان مقبلی  | 

گلشیفته هم رفت                                                                     

 

زین پس به جای واژه ی نا معلوم (فرار کردن استعدادها) بگوئیم: (فراری دادن استعدادها)                 

گلشیفته هم مثل خیلی از نخبه ها رفت یادمه شادمهر وقتی تو ایران بود یه دوره محبوب شد و بعد کاملا فراموش شد تا بالاخره  از ایران رفتو همه گفتن حیف شدا! رفتن شادمهر هم به خودش لطمه زد هم به موسیقی ایران حالا نوبت سینما بود بی شک درخت گلابی نشون داد که ایران هم یک الیزابت تیلور داره که در سن کم بتونه تماشاچیان رو به حیرت بندازه . ملت باز هم طبق روال گذشته اول گلشیفترو تحویل گرفت طوری که در جشنواره 16 گلشیفته بهترین بازیگر زن شد اما بعد هرچه بازی گلشیفته بهتر شد علاقه ی ملت به او کمتر شد! این هم از حسن های مملکت ماست.  بوتیک یک فیلم جهانی بود که   جهانی بودنش رو مدیون گلشیفته بود اما تنها منتقدین بودند که در جشنواره ی 22 او را بهترین نامیدند میم مثل مادر روایتی از مادر در قاب ایرانی این فیلم که می تونه بغض هر بنی بشری رو در جهان بشکنه باز هم باعث نشد گلشیفته رو بهترین بنامند !! خنده دار بود بدون هیچ ادعایی گلشیفته جهانی می شد و هنوز در کشور خودش یک بازیگر معمولی به شمار می یومد . یکی از حسن های دیگر گل شیفته چهره ی کاملا ایرانی او بود که در نوع خودش میتونست برای سینمای ایران اصالتی رو بیاره که بازیگران زن امروز کاملا فراموش کردن اما.... به هر حال حالا گلشیفته با راسل کرو مرد دو اسکاره ی هالیوود و دی کاپریو که تقریبا هر فیلمی بازی کرده اون فیلم اسکار گرفته بازی می کنه و ما باید بگیم حیف شدا.!! واقعا حیف شد.    من این چند روزه گرفتارم و فرصت ندارم که ناگفته ها رو بگم اما حداقل کاری که می تونستم بکنم این بود که یه پست بذارم و بگم حیف شد چون گلشیفته هم رفت                                                                

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:0  توسط شایان مقبلی  | 
امشب مادری ،متولد میشود

گویی تمام احساس دنیا در همین ثانیه ها خرج می گردد

قافیه ها رقصیدن را کنار می گذارند و به لالایی چشمان مادر گوش می کنند

مادر با اشک های شبانه اش غسل می یابد و بهشت بر او واجب می شود

امشب تمامی نوازش ها دست های مادر را طلب می کنند

هنگام اعتراف است که واژه ها هم کم آورده اند

زمین کسی را به خود می بیند که لایق دوستت دارم باشد

دوستت دارم

مادر

                                                     همیشه کودکت

                                                                                شایان

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:39  توسط شایان مقبلی  | 
...

در پچ پچ قلم

 زیر سایه های جوهری سیاه که واژه ها را تلخ می کند

 هنوز هم

 چرک نویس های این پاورقی درد خط خوردگی ها را زمزمه می کند

دستها خاطره ها را می نویسند

کاغذ ها به بهای عشق مچاله می شوند

و از آن همه اشتیاق هیچ نمی ماند

جز دفتری

دست نخورده

که خاک خورد  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:19  توسط شایان مقبلی  |